تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.

 

حکایت ما (مثلا وبلاگ نویسا)شده است حکایت یکی می نالید از بی

نوایی   یکی می گفت ...

می توان پاکرد تو کفش قدیمی ها و نوشت یکی می نالید از بی اکانتی  

دوستاش می گفتند،ببخشید می نوشتند کامنت نمی نویسی پی ام نمی

دهی یکی از آنها نگفت،اه نمی نوشت، جای شما خالی.

دوستان یکی دوساله اینترنتی من نوشته ام را می فهمند . بعضی دوست

نماها هم نمی خوانندمی نویسند نمی فهمیم.هرگز فرصت نکردم به آنها

بنویسم بابا ،مگه من به خط هیروگلیف می نویسم؟

دقیق بخون می فهمی . یا اگر براستی یک بار درست خوانده و نفهمیده ای

بخش نظرات را برای چنین زمانی در نظر گرفته اند هرکجا را نفهمیده ای

کپی کن ،فرسان نیستم اگر شیر فهمت نکنم!!!

راستی شیر فهم دشنام نیست.

پا نوشت: من اکانت نامحدود دارم ولی گفتم جای همه عزیزانی که

دسترسی به نت ندارند را خالی کنیم. پس از خواندن این متن یادی کنید از

همه اسیران نت و مبتلایان به دنیای مجاز و معتادانی که اینتنرنت خونشان

آمده پایین.

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 4:51 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

 

 

 

 

از آسمان تا ريسمان

درخت معجزه خشكيده ست
و كيمياي زمان ، آتش نبوت را
 بدل به خون و طلا كرده ست
 و رنگ خون و طلا ، بوي كشتزاران را
 زياد بدبده هاي ترانه خوان برده ست
و آفتاب ، مسيحاي روشنايي نيست
 و ابرها همه آبستن زمستانند
 و جوي ها همه در سير بي تفاوت خويش
 به رودخانه ي بي آفتاب مي ريزند
و كوچه ها همه در رفتن مداومشان
 به نا اميدي بن بست ها يقين دارند
 پرنده ها ديگر از گوشت نيستند
 پرنده ها همه از وحشتند و از پولاد
و فضله هاشان از آفت است و از آتش
 اگر به شهر فرو ريزد
دهان به قهقهه ي مرگ مي گشايد شهر
 و در فضايش ، چتري سياه مي رويد
 و مادرانش ، فرزند كور مي زايند
 و دخترانش ، گيسو به خاك مي ريزند
 و عابرانش ، در نور تند مي سوزند
و پوست هاشان ، از دوش اسكلت هاشان
 فراخ تر ز شنل ها به زير مي افتد
 و نقش سايه ي آنان به سنگ مي ماند
 اگر به دشت فرود آيد
 جنين گندم در بطن خاك مي گندد
 و تخم ميوه بدل مي شود به دانه ي زهذ
 و گل به ياد نمي آورد كه سبزه كجاست
 اگر در آب فروافتد
نژاد ماهي ، راهي به خاك مي جويد
 و خاك ، دايه ي نامهربانتر از درياست
 زمين ، سقوطش را هر شب به خواب مي بيند
 و بيم مردن ، عشق بزرگ آدم را
 به عقل مور بدل كرده ست
كه زندگي را در زير خاك مي جويد
و خانه هايي در زير خاك مي سازد
 چه روزگار غريبي
 برادري ، سختي بيش نيست
 و معني لغت آشتي ، شبيخون است
 پسر به خون پدرتشنه ست
 و رودها همه از لاشه ها گرانبارند
 و دام ماهي صيادها پر از خون است
 پيام دست ، نوازش نيست
و پنجه هاي جوان ، ديگر
به روي ساقه ي نالان ني نمي لغزند
 به روي لوله ي سرد تفنگ مي لغزند
 و آنكه سايه ي ديوار ، خوابگاهش بود
به خشت سينه ي ديوار مي فشارد پشت
 و برق خنده ي تير
 نگاه خيره ي او را جواب مي گويد
 و او ، دوباره در آغوش سايه مي خوابد
 چه روزگار غريبي
سحر ، پيمبر اندوه است
 و شب ، مفسر نوميدي
و روشنايي در فكر رهنمايي نيست
 شعاع آينه ها ، چشم كاكلي ها را
 به سوي كوري جاويد رهنمون شده است
 و مرد مار گزيده
 ز ريسمان سياه و سفيد مي ترسد
كه ريسمان ، مار است و مار ، رشته ي دار
 و دار ، نقطه ي اوجي است
 كه آسمان را با ريسمان گره زده است
 و آسمان ، همه در خواب ودار ، بيدار است
 كسي به فكر رهايي نيست
دريچه هاي جهان ، بسته ست
 و چشم ها همه از روشني هراسانند
 زمين ، شكوه كريمانيه ي بهارش را
 ز شاخ و برگ درختان دريغ مي دارد
 و آسمان ، شب صاف ستارگانش را
نثار خاك دگر كرده ست
ايا سروش سحرگاهان
 تو روشني را جاري كن
تو با درختان ، غمخوار و مهربان مي باش
تو رودها را جرأت ده
كه دل به گرمي خورشيد ، بسپرند
تو كوچه ها را همت ده
 كه از سياهي بن بست بگذرند
 تو قلب ها را چندان بزرگواري بخش
كه تا چراغ حقيقت را
 دوباره در شب ناباوري برافروزند
تو دست ها را آن مايه هوشياري بخش
كه دوستي را از برگ ها بياموزند
 تو ، اي نسيم ، نسيم اي نسيم بخشايش
 به ما بوز كه گنهكاريم
به ما بوز كه گرفتاريم

 

http://www.persianlog.com/user/farsan

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

 

 

youngmos.jpg (15266 bytes)

دوستان و خوانندگان ارجمند درود.۲۸ مرداد فرا رسید.چشم به راه دیدن سیمای ابر مردبا جلوه های

ویژه یا گوش بزنگ شنیدن آوای او، از تلویزیون میهنی نباشید.۲۸ مرداد نیز بنا بنوشته  سيدمحمود

كاشانى در مقاله پاسخ پاسخ به جوابیه عماد الدین باقی برابر است با :کودتا بر علیه مصدق برچسبی

فریبکارانه.!!!

ولی آیا فرزندان دلیر ایران خواهند گذاشت نام دکتر مصدق در بوق کرنای سیاه تر از کودتای سیاه

گم شود؟

بزودی سروده هایی که در باره ابر مرد تاریخ ایران( دکتر مصدق)سروده شده است را به شما پیش

کش می کنم .

 دكتر مصدق و نصرالله انتظام در فرودگاه نيويورك (1330)

 

 

از شما درخواست میکنم این نوشتار را تا پایان بخوانید و نسبت به گسترش مقالات ان بکوشید.

حتی اگر شده با عکسی یا جمله در باره دکتر محمد مصدق یاد اورا گرامی بدارید.

 

 

 محمد مصدق

 

 

محمد مصدق (۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱ - ۱۴ اسفند ۱۳۴۵) دولت‌مرد ایرانی و نخست‌وزیر ایران از ۱۳۳۰ تا۱۳۳۲.

 

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

 

 

چند عکس از دکتر مصدق

نطق دکتر مصدق در مجلس شورای ملی

 

عکسهايي از دکتر محمد مصدق

 

باز هم تاکید می کنم این ست با شتابزدگی وتنها برای پاس داشت ۲۸ مرداد و گرامی داشتن نام ابر مرد تاریخ ایران نوشته شده است. برگ سبزیست باشد که دوستان بیش از این به ان بزرگ مرد بپردازند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

 

خوانندگان ارجمند این لینک هارا کلیک کنید. بویژه نخستین لینک راو در صورت تمایل آن را امضا نمایید

نامه بلاگرها خطاب به مردم ایران!

جای چه کسانی در وب خالی است؟

چهل وبلاگ پر طرفدار فارسی

وبلاگ نويسان در مقام حشرات الارض

سياسی شدن سپهر وبلاگی تا کجا؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

حس می کنم نسبت به فرسان بلاگ فا نیز پیمانی دارم وباید انر را بروز

نگهدارم.چون در اینجا چندان خواننده ای ندارم. برای نوشتن دودل هستم.بر

آن شده ام که تایافتن دوستانی باوفا و هم پیمان ازمردان و زنان نامدار

میهنمان بنویسم که دست کم سبب شود خوانندگان بیش از پیش با این

ستارگان پر فروغ دانش و هنر و سیاست سپهر سرزمینمان آشنا شوند.

چند تن از دوستان در همین سایت پست های ارزنده ای در باره بزرگ بانوی

موسیقی ایران و نخستین زن آوازه خوان نوشته بودند.بنا بدلایلی حتی گذرا

انها را سرسری هم نخواندم تا امروز که داشتم مطالعه می کردم و چشمم

به یاد داشت هایی در باره قمر الملوک وزیری خورد.بیشتر شما بغض و اندوه

را می شناسید پس از خواندن سرگذشت بانو قمرالملوک غمی جانکاه در

دل حس کردم و گفتم دست کم غزل شیوایی که استاد شهریار در رثاء او

سروده است را بنویسم .

از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست

آري قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئيد

چشمت ندود اينهمه يکشب قمر اينجاشت

آري قمر آن قـُمري خوشخوان طبيعت

آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اينجاست

شمعي که بسويش من جان سوخته از شوق

پروانه صفت باز کنم بال و پر اينجاست

نها نه من از شوق سراز پا نشناسم

يکدسته چو من عاشق بي پا و سر اينجاست

هر ناله که داري بکن اي عاشق شيدا

جائي که کند ناله عاشق اثر اينجاست

مهمان عزيزي که پي ديدن رويش

همسايه همه سر کشد از بام و در اينجاست

ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش

اي بيخبر آخر چه نشستي خبر اينجاست

آسايش امروزه شده درد سر ما

امشب دگر آسايش بي درد سر اينجاست

اي عاشق روي قمر اي ايرج ناکام

برخيز که باز آن بت بيدادگر اينجاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود

باز آمده چون فتنهً دور قمر اينجاست

اي کاش سحر نايد و خورشيد نزايد

کامشب قمر اينجا قمر اينجا قمر اينجاست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 


برای همبستگی با هم میهنان کردم می خواستم لوگوی مربوط به ان اعتراض را در وبلاگ بگذارم.چون اکسپلورر

خراب شده است و با مرورگر موزیلا کار می کنم . ابزار عکس و فونت را در اختیار ندارم پس به بزرگی خودتان

پست های نچندان زیبای مرا ببخشید.

چنانچه تمایل داشتید در سایت پرشین لاگ وبلاگ درست کنید با من هماهنگی کنید. http://www.persianlog.com/
این هم لینک سایت پرشین لاگ که نزدیک به دوسال و چندماه است من در انجا می نویسم.


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 2:35 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

پیش از اینکه به این مقولات بپردازم باید در پاسخ یک دوست جدید عزیز که نوشته بود حرفهای زیادی

برای نوشتن دارم ، والبته در سخن ملس او تلویحی و شاید هم تلمیحی ای چه بسا کنایه ای دوستانه

نهفته بود. بنویسم .برادر ارجمند حق با شماستبیش از اندازه پراکنده نویسی می کنم.

اگر داروی درمان این درد و راهکار گریز از این بلیه را داری از من دریغ مکن.

من یکی از قربانیان جنگ با عوام زدگی هستم.از همان بچگی و دوران دبستان تلاشم این بود که هر متنی را

نخوانم بقول بلاگر ها از گل وبلبل بازی دوری جویم وکنون پشیمانم.اکنون دیگر به اقایان بزرگواری چون جلال آل احمد

و اخوان و نیما گیر نمی دهم.نمی دانم خاطرات احسان طبری را خوانده اید یا نه؟نامه های او و نیمارا خوانده اید

یا نه؟

هنگامی که من نوشته اقای طبری پیرامون نیما را می خواندم دچار دلسوزی مفرط شده بودم.همه روشنگری و

خردورزی اقای طبری در نظرم ناپدید شده بود و حسرت بریدن نیما هویداگشته بود.درسته در بیشتر کارهای اخوان

و نیما رگه ها و نماد های ویژه ای یافت می شود ولی اکنون کسی انها را بنام توده ای نمی شناسد.

ازین که داستان های صمد را خوانده ام پشیمان نیستم.حتی مجموعه مقالات اورا اکنون هم اگر از کتاب خانه

بیرون بیاورم با کتاب باب روزی که دست گرفته ام جایگزین می کنم.بخوانید ترک عادت.وچند دشنام اب دار به

اعتیاد بدهید.

بی گمان دوستان و سروران من بیش از دانش اندک من با گونه ها و سبک های ادبی اشنا هستند.50 سال

شاید هم بیشتر است که رمان های عشقی و پاورقی های ادبی بیش از هر ژانر دیگر خواننده دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 



جنايتكاری بنام سرپاس"مختاری"

"ويلن" را همانقدر ماهرانه می‌نواخت

كه قربانيانش را استادانه می‌كشت!

((حمید کریم خانی))


از اینجا به بعد نتیجه کیبورد فرسایی ِ خودم است.


بزرگ علوی

داستان نويس مترجم و مقاله نويس













سال و محل تولد: 1283 ه.ق تهران
سال و محل وفات: 1376 ه.ش برلين

آثار: داستان‌ ديو، چمدان‌ ، ورق‌ پاره‌هاي‌ زندان‌ ، پنجاه‌ و سه‌ نفر،نامه‌ ها، ميرزا،

سالاريها،چشمهايش ،خاطرات‌ بزرگ‌ علوی،روايت‌ ،سالاری‌ها ،نامه‌های‌ برلن: از بزرگ‌ علوی‌

در دوران‌ اقامت‌ در آلمان‌ ‌.

مهم‌ترين‌ ترجمه‌ های وی‌ نيز عبارتند از: دوشيزه‌ اورلئان‌ ( شيللر) ،كسب‌ و كارخانم‌ وارن‌

(برنارد شا و) ،دوازده‌ ماه‌ (ساموئل‌ مارشاك‌) ،مستنطق‌ ( پریستلی‌) ،حماسه‌ ملی‌ايران‌ (

نولد كه‌) ،باغ‌ آلبالو ( چخوف‌ ) ،افسانه‌ آفرينش‌ هدايت‌ (ترجمه‌ از فارسی‌ به‌ آلمانی‌)

،گلهای‌ آبی‌ (واندا واليسلو سكايا)، دو فريفته‌ (لوپا دوويسكی‌). بزرگ‌ علوی‌ همچنين‌

دارای‌ چند مقاله‌ نقد ادبی‌ است‌ كه‌ در نوع‌ خود قابل‌ توجه‌ وتحسين‌ است‌: صادق‌ هدايت‌

(مندرج‌ در مجله‌ پيام‌ نو) ناصر خسرو مروزی‌ قباديانی‌ (پيام‌نو) نقد رمان‌ شوهر آهو خانم‌

اثر علی محمد افغانی‌ (مجله‌ كاوه).




اقای علوی در کتاب ۵۳نفربارهاازابرمردی بنام دکتر ارانی نام می بردکه بدستور

ویولون زن و آهنگسازمعروف ورییس شهربانی رضاشاه کشته می شود.


بزرگانی که بدستور مختاری کشته شده اند عبارتند از



برای دانستن نام صاحب عکس، موس را چند لحظه روی عکس نگهدارید.





۱ـ




۲ـ

نصرت الدوله فيروز(فرمانفرمائيان)

 




۳ـ





۴ـ





۵ـ





۶ـ









[b]





و صد ها نفر زندانی سیاسی دیگر


رکن الدین مختاری در سال 1270 شمسی در تهران متولد شد.

روز سوم مرداد ماه 1321 محاکمه رکن الدین مختاری و دستیاران تبهکارش که به صورت

محاکمه رژیم دست بند قپانی عصر مشعشع در آمده بود زیر سایه مسلسل ها و مراقبت دو

گروهان نظامی و یک صد نفر پاسبان مسلح در دادگستری شروع شد .

دادگاه بی توجه به جنایات بی شماری که در پیش چشم پانزده میلیون ایرانی انجام یافته

بود با نهایت خونسردی و بی اعتنایی به افکار عمومی رکن الدین مختاری این تبهکار بی

مثال را فقط به 8 سال زندان با اعمال شاقه محکوم کرد . اما این محکومیت ها نیز

ظاهری و صوری بود. مختاری را که به زندان با اعمال شاقه محکوم شده بود در اتاقی

مخصوص با تمام وسائل آسایش جا دادند.

بالاخره رکن الدین مختار در فروردین ماه 1327 مشمول عفو ملوکانه گردیده آزاد شد و

محمد رضا شاه به پاداش خدماتی که وی به خاندان پهلوی کرده بود یک میلیون ریال به او

مرحمت کرد.

بزرگ علوی در مورد اشخاص شبیه مختاری می گوید:

به عقیده من این اشخاص تقصیری ندارند و اگر گناهی متوجه آن ها می شد ناچیز است.

اینها محصول اوضاع و احوالی هستند که مجموعا دوره سیاه نامیده می شود.

در تیرماه می خواستم پستی بمناسبت ترور میرازده عشقی در سال ۱۳۰۴ بنویسم که این

سعادت نصیب من نشد.یاد ان مرد بزرگ را هم گرامی می دارم.زین پس هر چندروز یک بار

ازبزرگان و نامداران میهن پاکمان نامی خواهم برد.

بپاس این مردان بزرگ هم که شده از نظرات ناشایست و دشنام وسخنان سرد(دست کم برای

این گونه پست ها)نسبت به من خود داری نمایید. نمی خواستم این قضیه راعنوان کنم ولی چاره ای نبود.


فرسان

۹ مرداد ۸۴

سپاهان


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1384ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

چهارشنبه ۵ مرداد

ساعت سه بعد از ظهر است.چند ساعته که دارم دنبال نام یک نویسنده می گردم.می دانم که یکی از داستان های کوتاهش را در کامپیوتر ذخیره کرده ام ولی نمی دانم کجا.ازپوشه های ادبی  شهریور ۸۳ شروع کرده ام به جستجو.

خانه مان را داریم عوض می کنیم. هرچی خرت و پرت بوده مادرمینا جمع کردند توی سالن و حیاط.فقط به کتاب های من دست نزدند.حتی مجلات ادبی وکامپیوتری مرا هم ریخته اند توی یک اتاق.من هم فراموش کردم به مادرمینا بگویم انها را دور نریزند.

توی اون یکی وبلاگ در پایان نوشته هایم نام همین خیابانی که هنوز توی ان هستیم را می نویسم.

اگر بنویسم تا چند وقت دیگر حسابی مسخ می شوم دروغ ننوشته ام.اکنون تنها عنصری که سبب شده مسخ مسخ نشوم بودن یک ابر انسان در زندگیم می باشد.همه کس و همه چیز رافراموش کرده ام.وگرنه نیاز نبود پس  از چند روز فشار اوردن به مغز مبارکم  اکنون دنبال نام ان نویسنده باشم.

هنوز هم نوشته های خودم رابهتر ازنوشته های دیگران می خوانم.حتی دست نوشته هایم را با اینکه خطم چنان بد است که بعضی جاها را دوباره نویسی می کنم.یا بیشتر شخصیت نوشته هایم را بیاد نمی اورم ولی نوشته هامو دوست دارم.

از خیلی ها شنیده ام که می گویند وبلاگ یعنی دفتر خاطرات ،یا ابزاریست برای اکتشاف جنس مخالف اهل حال، سکسی !!!در حالی که انان نمی دانند،  گاهی یک جمله ادبی یا یک پست خیلی کوتاه ادبی در ذهن یک عاشق ادبیات تا پایان عمر جای خوش می کند.یا ادمیزد خاطراتش را در معرض دید همگان قرار نمی دهد.حتی من یا چهارتا کله شق تر از من چنین کاری نمی کند.یا پایگاه و پاتوق کاربران سکسی فراتر از وبلاگ های شخصی ،ادبی می باشد.

گمان نکنم شمار کاربرانی که دنبال نوشته های ادبی یا ارزش گذاری ادبی نوشته ها باشند به ۱۰۰۰۰نفر هم برسد و این کی فاجعه است که ژرفایی به درازی چاه ویل و کلفتی پل صراط دارد.نه اینکه من خواهان منتقدادبی شدن کاربران اینترنتی باشم خیر هاشا و کلا!!!ولی از نظراتی که ملت برای یک دیگر می نویسند می توان به آژیر قرمز گوش دل داد و به پناهگاه ضد اینترنتی  خویش رفت.

آیا هم میهنان من این اندازه تنها و رهاگشته اند که هر کجا می رسند درخواست به من سر بزن بنمایند!!!

باز نوشته ام دارد رنگ جامعه شناختی به خود می گیرد باید برا این بلیه چیره شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

 

ساعت ۱۱ ونیم شنبه شب، یکم مرداده .خلی خسته ام کسر خواب دارم

توی وبلاگ فرسان پرشین لاگ نمی تونم بنویسم.فردا سالگرد درگذشت

شاملو جونه.امشب رفتم بنگاه ویک قرداد ملکی بستم.همه کارها را

فرهاد پسر عمویم انجام داد من فقط کمی سخنرانی کردم.پس از ان

رفتم ارایشگاه موهامو کوتاه کردم.می دونستم اگر ابتدا برم ارایشگاه

بعدبرم بنگاه املاک، اون خانمه که میاد قرارداد ببنده به من گیر می ده

گُه کاری که من انجام دادم دست کمی ازگُه کاری ابن سیرین نداشت.

نیاز نیست من برای این پست چگونگی عمل ابن سیرین را برای

خوانندگان بتفصیل بنویسم. اقای ابن سیرین چنان خام بود نفهمیده بود

که اون خانمه می خواهد اوراببرد و به عنفش تجاوز کند وتا خانه با او

رفته بود. ولی من می دانستم زیرا داداش فریاد به من گفت که خانمه

خیلی تو نخش بوده برای همین من با بد ترین وضع ممکنه رفتم. با

اینکه می تونستم چنان خوش تیپ کنم که خانمه دیونه بشه. با اینکه

ریشو بودم موهام از موهای مرتضی یکه شلوغ پلوغ تر بود باز هم چند تا

متلک خوش تیپ خوش هیکل از سوی خانمه و هیئت همراه نثارم

گردید.

امشب با راهنمام حرف زدم یعنی دقیقا پس از پاراگراف بالایی بی

خیال نوشتن شدم و به راهنمام تلفن زدم .قرار شد کارکرد قدمهام و

دنبال کنیم.

از وبلاگ نویسان ارجمند می خواهم که وبلاگ مرا به دوستانشون

معرفی کنند.وقتی ادم چهار تا دوست دور و برش یا دورو ورش می بینه

بیشتر خوش خوشانش می شه.

از اینکه نوشته مرا خواندید سپاسگزارم وبرای شما ارزوی خوشبختی

می کنم. اگر دعاکردن یا آرزو کردن بلد هستید برام دعا و ارزو کنید که

کمی ارام تر شوم و کار های نابخردانه کمتر انجام دهم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 1:13 قبل از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |