حسن اقا مردی بود ۴۰ ساله بلند قد زن باز عرق خور قمار باز قاچاق ـ
چی که روزها با پیکان قراضه اش ازخانه بیرون می آمد و گاهی در طول
مسیربا مسافر کشی پول بنزین و سیگارش را درمی آورد. بیشتر اوقات
همین چهارتا مسافر هم سوار ماشین قراضه اش نمی شدند.
در یکی از روزهای بارانی زمستان،که داشته همان مسیر همیشگی را
می رفته چند مسافر دست بلند کرده بودند.حسن اقا هم سوارشان
می کند.هنگامیکه آخرین مسافر مرد کرایه اش را داده و می رود،بقیه
پولش را هم ندیده می گیرد.حسن اقا می زند زیر آواز و بدنش
را به یک سمت تمایل می کند و یک صدای ناهنجار با باسنش ایجاد می
کند.غافل از اینکه یک خانم هنوز در صندلی عقب نشسته وپیاده نشده.
خانمه به گمان اینکه حسن آقا بخاطر پیاده شدن سایر مسافران وتنها
ماندن با خانمه اینچنین شاد شده است و می خواهد اورا زن ربایی کند
شروع می کند به فحاشی کردن و با کیف به سر وکله حسن
آقا زدن و تهدید که اگر ماشین را نگه ندارد خودش را پرت می کند پایین.
خلاصه هنوز حسن اقا ماشین راکامل نگه نداشته ،خانمه از ماشین
پیاده می شود در ماشین را محکم به هم می زند کرایه نمی دهد و
می رود. حسن اقا همیشه می گفت من نمی دونم چگونه من اون
خانمه را فراموش کرده بودم.



ویلیام سیدنی پورتر مشهور به او- هنری يكي از معروفترین نویسنده داستانهای کوتاه آمریکاست. در سال 1862 میلادی در کارولینای شمالی به دنیا آمد . او در نوجوانی و جوانی خود به کارهای متعددی مشغول بود. وی زمانی که به آمریکای مرکزی رفت کار نویسندگی را شروع کرد و در همین زمان شهرت او همه گیر شد . او در سال 1898به مدت سه سال به زندان افتاد و این امر وقفه کوتاهی در زندگی ادبی او به وجود آورد و لی پس از آن به نویسندگی خود ادامه داد . در اواخر عمر هم مدتی در نیدویورک به سر برد. او هنری بیش از ششصد داستان کوتاه از خود به جای نهاده است .
زرین بختیاری