تبليغاتX
کیبوردفرسایی های فرسان

کیبوردفرسایی های فرسان

من هم فرهادم هم شیرین چنان که مولانا هم لیلی بود هم مجنون خویش.


 

بيل هورتون

شيفته ي انحناي نرم و هوس انگيز و برق طلايي اش به او نگاه كرد.اما

 

 آن چه او را تحريك مي كرد نوايش بود-گاهي نرم و هوس انگيز گاه

رها و وحشي.

 

در همه حال  با او جور در  مي آمد.

 

عاشقانه  لب بر لبش گذاشت.

 

امشب چه شور و نوايي راه مي انداختند!هري و ترومپت اش را مي

 

گويم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  | 

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
 
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
 من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
 
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحب نظرم
 
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
 
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که درآمد پدرم
 
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم
 
هنرم کاش گره بند زر و سیم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
 
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
 من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم
 
تا به در و دیوارش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
 
تو از آن دگری رو مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
 
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
 
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چکنم لعلم و والا گهرم
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط هوشیاری که درمیان مست ها بنشسته است  |